تبليغاتX
نسرین متولد ماه آذر

Fruit Names    
 

 
 
Picture of Fruits

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 22:32  توسط نسرین   | 

 

كولي‌ها                                                                                  Roma People or Gypsies

 

Image:Romany girl from cz 2005.jpg

 
زن جوانی از کولیهای جمهوری چک

 کولی ها( Roma People or Gypsies or Romany(Romani) Gypsies)

كولي‌هادر سراسر جهان به عنوان قومي كوچ‌رو با ساختاري ويژه هستند. شيوه‌ي زندگی و كار آنان در همه‌ي نقاط جهان عموماً رقاصي، بازيگري، آوازخواني، گاوبازي، فالگيري ، رمالي،آهنگری وخراطی است. آنان در بسياري از نقاط آسيا و اروپا پراكنده‌اند .

photo shows mother with child drying from bath

مادر و دختری از کولیهای انگلیس

در مورد خاستگاه و منشأ كولي‌ها بيشتر محققان بر هندي‌الاصل بودن آنان تأكيد دارند. دستور زبان و واژگان زبان كولي‌ها نیز به زبان سانسكريت و زبان‌هاي زنده‌اي نظير كشميري، هندي، گجراتي، مراتي و نپالي شباهت دارد.زبان کولیها «رومانو» «لوترا»،«لوتر»و«لقوه»است كه شاخه‌های خاصی چون مرغی، زرگری،مطربی، سینی و ... از آن جدا شده است. ته‌مانده زبان لوترا در ایران در منطقه گلستان و خراسان و كاشان و كرمان بازمانده در میان كولیهاست و جزو زبانهای پنهان ایرانی قرار دارد.رامشگران تهران نیز لوتر ویژه ای دارند. در مشهد هم لوترهای زرگری، مرغی و لامی به کار برده می شود.در روستای زرگر قزوین -شهر قوچان-روستای باقر آباد ترک آبیک و روستای قشلاق زرگرها شهریارهم زبان زرگری یا رومانومتداول است.

لوتر سلیری یکی از زبانهای کولیان ایران است که در میان کولیهای ساکن شمال شرق ایران که خود را گیلک و زبانشان را گیلکی می نامند متداول بوده و هست. در بیش از 28 آبادی از بلوکهای قزقونچای، مزه رود و فیروزکوه واقع در استان مازندران به لوتر سلیری سخن گفته می شود و مردها بیشتر از زنها و بچه ها به این لوتر مسلط هستند.
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 22:49  توسط نسرین   | 

اریگامی 折り紙

 اُریگامی، اوریگامی(Origami) یا «هنر کاغذ و تا»یکی از کاردستی‌های محبوب ژاپنی است که امروزه در سراسر جهان طرفداران زیادی دارد.

هدف این هنر آفریدن طرح‌های جالب از کاغذ با کمک تاهای هندسی است. معنای لغوی این واژه در زبان ژاپنی «تا کردن کاغذ» است و تمام مدلهای کاغذ و تا را در بر دارد، حتی آنهایی که ژاپنی نیستند. اریگامی فقط از تعداد کمی از تاهای گوناگون استفاده می‌کند، ولی همین تاها می‌توانند به روش‌های گوناگونی ترکیب شوند تا طرحهای متفاوتی ایجاد کنند.

به طور کلی، این طرحها با یک برگ کاغذ مربع شکل آغاز می‌شود، که هر روی آن ممکن است به رنگ متفاوتی باشد و بدون بریدن کاغذ ادامه می‌یابد.

البته بر خلاف باور عمومی، اریگامی‌های باستانی ژاپن، کمتر سختگیری روی این قرارداد داشته و گاهی از بریدن کاغذ در هنگام آفریدن طرح (کیریگامی) و یا شروع کردن با کاغذهای مستطیل، دایره، و دیگر کاغذهای غیرمربع استفاده می‌شده است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 12:58  توسط نسرین   | 

فنگ شویی

نقاشی و فنگ شویی

فنگ شویی (Feng shui)یا فانگ شوای، ترکیب واژه چینی فنگ به معنی" باد" و شویی " آب " می باشد.( بین کلمه سو در ترکی به معنای آب وکلمات شستن و شوی فارسی با کلمه شویی چینی شباهت وجود دارد!)
این دو واژه باهم تداعی گر مفهوم شکل دهنده حرکت آفرینی باد و آب است و نیز بیانگر تضاد این دو در عین همراهی موزونشان.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 13:29  توسط نسرین   | 

تانگو

تانگو( Tango )یکی از رقص‌های مجلسی است و خاستگاه آن شهرهای بوئنوس آیرس آرژانتین و مونته‌ویدئو در اروگوئه هستند. سبک موزیکی که با این رقص همراه شده و گسترش یافت نیز به‌نام تانگو شهرت پیدا کرد.

تانگوی اولیه با نام تانگو کریولو (tango criollo) معروف بود. امروزه سبک‌های زیادی از این رقص رایج است از جمله تانگوی آرژانتینی، تانگوی تالار (Ballroom tango)، ‌تانگوی چینی، تانگوی فنلاندی و تانگوهای آنتیک (vintage tangos). تانگوی آرژانتینی را اغلب به عنوان تانگوی اصیل بشمار می‌آورند زیرا به گونه اولیه آن نزدیکی بیشتری دارد.

یک زوج در حال رقص تانگوی آرژانتینی.
یک زوج در حال رقص تانگوی آرژانتینی

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 0:28  توسط نسرین   | 

فلامنکو

رقصندهء فلامنكو Belén Maya, عكس توسط Gilles Larrain در استوديويش گرفته شده, 2001

رقصندهء فلامنكو Belén Maya

فلامنکو (Flamenco)سبكي از آواز، موسیقی و رقص اسپانیا است.این نوع موسیقی تحت تاثیر سبک ها وفرهنگ های مختلف به شکل امروزی در آمده. و می توان به جرات گفت که بیشترین تاثیر خودرا از کولی ها ی اسپانیا گرفته است.در شکل گیری و تکامل این سبک نمی توان از تاثیر گذاری موسیقی مورها و مسلمانان شمال آفریقا و حتی موسیقی عربی و ایرانی چشم پوشی کرد.

فلامنکو در حقیقت از 3 قسمت : رقص فلامنکو , آواز فلامنکو و موسیقی فلامنکو تشکیل شده.

خاستگاه این نوع موسیقی ایالت اندلس است، ولي مبدل به سمبل موسيقي اسپانيايي و حتي به طور كلي فرهنگ اسپانيايي شده است.این نوع موسیقی شامل تکنیک‌ها و توکه‌های جالبی ست.

فلامینگو ، فلامینکو یا فلامنکو؟
در فرهنگ لغات آکادمی زبان اسپانیایی رئال می باشد Real Academia Español de la Lunga . ریشه یابی لغت فلامنکو معانی متفاوتی برای لغت فلامنکو ارایه در یکی از این تعاریف آمده است :
فلامنکو ، یک روش فرهنگی_اجتماعی بیان احساسات در میان کُولی هاست که ریشه های عمیقی در ناحیة اَندلُسAndalusia برای آن یافت می شود .
به عقیدة برخی از محققین ، ریشة کلمة فلامنکو از لحاظ علم زبان شناسی ، در زبان عربی است . بر اساس مطالعات ایشان ، لغت فلامنکو در حقیقت ترکیبی از دو لغت «فلّاح» به معنی دهقان و برزگر و «مِنکو» به معنی رانده شده ، بی خانمان ، تبعید شده و بی سرزمین می باشد . این تعبیر بحث های زیادی را پیرامون خود به وجود آورده ، ولی استحکام و اعتبار لازم را ندارد . ممکن است که در زبان عربی یکی از معانی دقیق تر کلمة «فلّاح» ، کشاورز یا زارع باشد ولی مفهوم تبعید شده یا رانده شده به زبان عربی کلمة «منفی» است نه «مِنکو» . به هر حال نکتة مبهم دیگر این است که چگونه لغتی با ریشة عربی پس از حدود سه قرن نهفتگی ، که از خاتمة استیلای اعراب بر ناحیة اندلس می گذشت ، سربرآورده و خود را نمایانده است.
یک عقیده ی رایج تر در بین اسپانیایی ها هم این است که مبداء فلامنکو همان کشور مراکش فعلی در شمال آفریقاست . به نظر آن ها فلامنکو به مورهایی(مُر ها) گفته می شد که پس از غلبة مجدد مسیحیان بر جنوب اسپانیا ، در آنجا ماندند و با پذیرش دین مسیحیت تحت سلطة فاتحین به زندگی ادامه دادند . این محققین نیز صحت انتساب لغت فلامنکو را به ترکیب عربی «فَلّاح مِنکو» تأیید می کنند . پس از شکست اعراب از مسیحیان کاتولیک در سال 1492 میلادی ، مُورهای ساکن اسپانیا تحت تعقیب قرار گرفتند و به ناچار به زندگی پنهانی و فرار از قانون روی آوردند . بدین ترتیب بهترین راه برای آن ها پناهنده شدن به میان کُولی ها بود که خودشان نیز درماندگانی همدرد آن ها بودند . مقارن این اتفاقات ، فلامنکو شروع به شکل گیری و تکامل نمود.
در جایی دیگر محققین ریشة لغت فلامنکو را مغربی Moorish دانسته اند.
فرضیة دیگری نیز وجود دارد که ریشة لغت فلامنکو را در خصوصیات رفتاری و شخصیتی کُولی ها می داند . کولی ها در برخورد با بیگانگان و غیرکولی ها کم حرف ، تودار ، عمیق و مرموز بودند . اتخاذ چنین سیاست محتاطانه ای در برخورد با بیگانگانی که همیشه آن ها را از خود رانده و باعث دردسرشان شده بودند ، ظاهری پرتکبر و نخوت آمیز برایشان به وجود آورده بود . در عین اینکه حالاتشان بسیار موزون و باوقار بود ، وجود طبیعت سرزنده و احساسات تند خالص در آن ها ، که تصویری از یک شعلة آتش است(Flame)، را زود به یاد می آورد (ریشه لغت Flame در زبان لاتین ، Fllamallama می باشد که به معنای شعله است.)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 23:16  توسط نسرین   | 

 

 صارلی ها(Sarlis)

صارلی نام فرقه و قبیله ای است در بین النهرین شمالی در جنوب موصل عراق . زبان آنها مخلوطی از تورکی،  کوردی و فارسی است وکتاب مذهبی آنها به زبان فارسی است. صارلیها موحد وبه بهشت و دوزخ قائلند، نماز نمیخوانند و روزه نمیگیرند.مقداری از بهشت را با دسترنج خود از رئیسشان میخرند، ورسید آنرا با مرده دفن میکنند، تا وی آنرا به نگهبان بهشت ارائه دهد، و سهم خود را دریافت دارد. آثار بسیار از دین قدیم ایران و معتقدات طوایف غلاه در آئین آنها دیده می شود . طایفه صارلی خود را از نسل عشیره کاکه می دانند که از کرکوک به آنجا مهاجرت کرده اند . و این جماعت کاکه دارای آئینی مرموزند و با علی اللهی ها مناسبت تام دارند. در مذهب علی اللهی طبقه روحانی درجه اول ساداتند و پس از آنها طبقه کاکی است که متصدی اعمال مذهبی می شوند. صارلی ها مثل علی اللهی ها از چیدن موی شارب احتراز دارند.
گویند وجه تسمیه این طایفه به صارلی آنست که روحانیون آنها بهشت را به افراد طایفه می فروختند و چون کسی به این طریق مستحق بهشت می شد می گفت : صارت لی الجنه. یعنی بهشت از آن من گردید.

منابع:

دایرة المعارف فارسی غلامحسین مصاحب

لغت نامه دهخدا

http://roonaka.blogspot.com

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 20:31  توسط نسرین   | 

والت ویتمن

Walt Whitman, circa 1860, by Mathew Brady
Walt Whitman

والت ویتمن

والت ویتمن در 31 می 1819 در نیویورک متولد شد. او دومین فرزند یک خانواده پرجمعیت 11 نفره بود که از دوران نوجوانی به خواندن آثار هومر، شکسپیر ، دانته و اسکات روی آورد و انجیل را نیز کامل خواند.

وی از سال 1841 کارش را با روزنامه نگاری آغاز کرد و سپس سردبیر یک نشریه شد. ویتمن در سال 1848 روزنامه " مرد آزاد" را تاسیس کرد.

از آثار او می توان به " آهنگ های فتنه " ، " برگ های علف" و " آهنگ های از یاد رفته " اشاره کرد.

 

دوازده شعر از والت ویتمن

 از مجموعة  برگ‌های علف

1ـ من آوازِ خويشتن‌ام را سرمي‌دهم

من آوازِ خويشتن‌ام را سرمي‌دهم
آوازِ شخصي عامي، به‌راهِ خود؛
اكنون جهانِ دموكراتيك به سخن درآمده است
جهانِ يك‌دست و متحد.

به‌خاطر فيزيولوژي‌ام
با سرتاپايم آواز مي‌خوانم؛
نه چهره به تنهايي شايسته‌ي خلاقيتِ هنري است، نه مغز
ـ من مي‌گويم كلِ فرم از هر نظر ارزش بيشتري دارد،
من آوازِ برابريِ زنان با مردان را سرمي‌دهم

به‌خاطرِ گسترده زيستن در هيجان، تپش، و قدرت 
اميد‌بخش
به‌خاطر آزاد‌ترين شكلِ فعاليت
در سايه‌ي قوانين آسماني
من آوازِ انسانِ مدرن را سرمي‌دهم.

 


2ـ آنگاه كه من در سكوت در تأمل بودم

1
آنگاه كه من در سكوت در تأمل بودم
بازگشت‌كنان به حال‌و‌هواي شعرهايم
در مجموع، سبك‌سنگين‌كردني طولاني،
كنارم شبحي پديدار شد
با چهره‌اي ترديد‌بار،
وحشت‌ناك در زيبايي، سن و قدرت،
پريِ شعر‌هايِ سرزمين‌هايِ كهن 
چشمانِ مثل شعله‌اش زل زده به من،
با اشاره‌ي انگشت به‌سويِ بسياري از ترانه‌هاي جاويد 
و صدايي تهديد‌آميز
گفت: چه نغمه‌سرا‌تريني تو؟
بهتر از بقيه نمي‌داني تو
[كه] درون‌مايه يكي‌ست براي شاعرانِ دوره‌گردِ نا‌شكيب؟
يكي، درون‌مايه‌ي جنگ، سرنوشت نبرد‌ها؟
سربازاني تمام‌عيار ساختن؟

2
فكر كنم اين‌طور بود، و بعد من پاسخ دادم،
اي سايه‌ي متفرعن
و من نيز بسيار سرودِ جنگ ـ يكي طولاني‌تر و بزرگ‌تر از بقيه ـ
در كتابم به جولان درآمد با تغيير سرنوشت
ـ با پرواز، پيشروي، عقب‌نشيني ـ
سرفرودآورده پيروزي و [بس] لرزان
پهنه‌ي گيتي
(درعين‌حال، توگويي، [سرفرود‌آوردني] قطعي، يا بهتر از قطعي، بالاخره،) ؛
براي زندگي و مرگ ـ براي تن، و روح ابدي ـ
به‌هوش! بسيار سرود‌خوانِ سرودِ نبردها شده‌ام
من، فراتر از همه، حاميِ سربازان دليرم.

 

 

3ـ در كشتي‌هاي كابين‌دار در دريا

1
در كشتي‌هاي كابين‌دار در دريا،
آبيِ بي‌كرانه گسترده در هر طرف،
با ترنم بادها و موسيقي موج‌ها ـ موج‌هاي بلند مغرور ـ 
اين‌چنين، يا چند كشتي بادبانيِ تنها
شناور روي پُراپُريِ دريايي
جايي [برايِ] شادمانه سرشارِ صميميت بادبان‌هاي سپيد گستردن،
[آنگاه كه] اثير را مي‌شكافد و پيش‌ مي‌رود او  
لابلاي درخشش و نرماي روز
يا زير انبوهي از ستاره‌ها در شب،
با دريانوردانِ پير و جوان
دوست دارم از قضا، تجديد خاطره‌اي از خشكي را،
در حال كتاب‌ خواندن، با دلبستگيِ كاملي به گذشته‌ها

2
اين جاست افكارمان ـ افكار مسافران دريايي،
اين‌جا خشكي نيست، خشكيِ استوار تنها ديده مي‌شود
شايد قبل‌شان ساحل باشد،
[آنگاه كه] آسمان استوار است بالاي سرش  
‌تاب خوردنِ عرشه‌ي زير پايمان را احساس مي‌كنيم
تكانِ موجِ بلند را احساس مي‌كنيم 
تكان‌تكان بالا و پايين رفتنِ تمامي‌ناپذير را؛
حالتِ نامرئيِ راز
ـ اشارات مبهم و وسيع جهان اقيانوس ـ هجاهاي روان‌سار،
رايحه‌ي دل‌انگيز، جيرجيرِ مطبوع طناب، ريتم ماليخوليا،
دورنمايِ بي‌انتها، و افقِ دور و محو، همه اين‌جاست
و اين است شعر اقيانوس.

3
پس چرا سردرگمي،
هي كتاب! سرنوشت اجابت‌ات كرد!
تو، نه يك تجديد خاطره‌يِ تنها،
تو نيز، مثل يك كشتي بادبانيِ تنها
اثير را مي‌شكافي و پيش مي‌روي ـ گرفتي چه مي‌گويم
پژمردگي چرا، 
ـ همچنان هماره سرشار صميميت،
هم‌سفرِ هر كشتي بادباني ـ
تو بادبان بركش!
بپيچ جلويشان، بسته، عشق من
ـ (درياييانِ عزيز! به‌خاطرتان من اين‌جا مي‌بندمش، هر صفحه‌اي كه باشد)،
سرعت بگير، كتاب من!
بادبان‌هاي سپيدت را بگستران كشتي بادباني نازنينم
بر كشاله‌ي موج‌هاي مغرور!
دم بگير بخوان ـ بادبان گشاده ـ
چرخ‌زنان بر آبيِ بي‌كرانه، از من، تا هر ساحلي،
اين ترانه را براي درياييان و همه‌ي اين‌گونه كشتي‌ها.

 


4ـ به سرزمين‌هاي بيگانه

مي‌‌شنوم پيِ چيز‌هايي مي‌گردي براي روشن شدن اين معما
دنيايِ نو، و معنا كردن آمريكا، دموكراسيِ تناورش؛
پس شعرهايم را برايت مي‌فرستم
كه در آن‌ها به آنچه مي‌خواهي بنگري.

 

5 ـ به يك مورخ

تو آن‌كس‌اي كه روزگاران كهن را مي‌ستايد!
آن ‌كاونده‌ي آثار آشكار 
خصايصِ نژادها ـ زندگاني‌اي كه خودش را بروز داده است؛
كه انسان را از آن جنبه مي‌نگرد كه موجودي سياسي است
به‌گردِهم‌آمدن‌ها، نقش‌ها و روحانيان و كاهنان،
گيرنده‌يِ نبضِ زندگي كه به‌ندرت خودش را آشكار مي‌كند
(غرورِ عظيم بشر در خويش؛ )
مناديِ مشهور‌ها،
ترسيم‌گر خطوط كليِ آنچه هنوز موجود است
من تاريخ آينده را طرح مي‌زنم.

 


6 ـ برايش آواز مي‌خوانم

برايش آواز مي‌خوانم
(به‌سان درختاني هميشه‌سبز،
از جنس ريشه‌هايش،
زمان حال در گذشته):
با زمان و مكان، من خودش را باد مي‌كند
و قوانين ابدي را با هم تركيب مي‌كند
براي ساختن خودش از آن‌ها
قانوني فراخورِ خويش.

 

 

7 ـ آنگاه كه من كتاب مي‌خوانم

آنگاه كه من كتاب مي‌خوانم
زندگي‌نامه‌اي مشهور،
و مي‌پرسم زندگي‌ِ درونِ اين چيست
نويسنده چه پاسخي دارد؟
و هركسي اين‌طور مي‌پسندد؟
وقتي من مُردم و رفتم، زندگي‌ام را بنويس؟
(انگار هيچ انساني واقعاً هيچ‌چيزي از زندگي‌ام نمي‌داند؛
عجبا، حتا خود من گاهي كه فكرش را مي‌كنم
زندگيِ واقعي‌ام را اندكي يا اصلاً هيچ نمي‌شناسم؛
تلاش مي‌كنم براي استفاده‌ي خودم
مجسم‌اش كنم‌. )

 


8 – آغاز بررسي‌هايم

آغاز بررسي‌هايم، قدمِ اول بسي خوشنودم كرد
حقيقتِ محض، آگاهي ـ اين شكل‌ها ـ قدرت حركت،
كوچكترين حشره يا جانور ـ حس‌ها ـ بينايي ـ عشق؛
قدم اول، مي‌گويم بهت‌ام زد و بسي خشنودم كرد
من به‌ندرت رفته‌ام، و به‌ندرت خواستار رفتن بوده‌ام، اندكي دورتر،
اما خواسته‌ام ايستادن و تمامِ وقت پرسه‌زدن را ،
و دور‌ها را آواز سردادن در نغمه‌هايي بس زنده.

 


9 ـ به تو، اي مقصودِ كهن!
به تو، اي مقصودِ كهن!
تو اي بي‌همتا، پرشور، مقصود خوب!
تو اي سخت‌گير، سنگ‌دل، آرمانِ دلچسب!
اي مرگ‌ناپذيرِ سراسر زمان‌ها، نژاد‌ها، سرزمين‌ها! 
اي جنگِ تأسف‌بار از پسِ يك عذاب
ـ اي كه جنگِ بزرگ به‌‌خاطر توست،
(فكر مي‌كنم در طول زمان همه‌ي جنگ‌ها مبارزه‌يِ واقعي بوده‌اند
و هميشه مبارزه خواهد بود، به‌خاطر تو؛)
اين شعارها براي توست ـ تظاهرات پايان‌ناپذيرِ تو


اي تو سوي همه‌ي چشم‌ها!
اي تو اساسِ جوش و خروش! تو سر به مهر، نطفه‌ي بالقوه،
اي تو هسته‌ي مركزي!
به‌گردِ آرمانِ تو مي‌گردد عذاب تأسف جنگ،
با تمام خشم و موجبات حركت تند و تيز‌ش
(تا هنوز نتايج نامعلوم به‌نظر مي‌رسد، تا سه برابرِ هزار سال)
اين رِسيتاتيو‌ها براي توست
ـ كتاب من و جنگ يكي‌اند،
در سرشتش من و مالِ من، به‌هم آميخت
ـ همان‌طوركه موضوعِ بحث منوط به تو بود،
همان‌طوركه يك سكان بر محورش مي‌گردد،
اين كتاب، بي‌خبر از خويش،
به‌گردِ آرمان تو مي‌گردد.

 

۱۰-عزيمتِ كشتي


نگاه كن! درياي بي‌كرانه!
كشتي‌اي دارد عزيمت مي‌كند به ميانش، 
همه‌ي بادبان‌هايش را باز كرده ـ يك كشتيِ بزرگ و جادارـ
بادبان‌هاي همچو هلالِ ماه‌اش را پهن گسترده؛
پرچمِ نواري‌اش فرازِ دكل در اهتزاز 
همان‌طور كه سرعت مي‌گيرد، سرعت مي‌گيرد بسيار باشكوه،
پايين‌تر از عرشه، موج‌هاي پيكارجو، هجوم مي‌آورند به جلويش
كشتي را احاطه كرده‌اند، با پيچ‌وتاب‌هاي رخشان و كف‌آلود.

 


۱۱- شكفته از در‌آغوش گرفتن‌ها

شكفته از در‌آغوش گرفتن‌هايِ زن، مرد شكفته از راه‌ مي‌رسد
و هميشه تا از راه مي‌رسد شكفته است
شكفته از عالي‌ترين زنِ روي زمين،
تا از راه مي‌رسد عالي‌ترين مردِ روي زمين است،
شكفته از گرمايِ صميمي‌ترين زن،
تا از راه مي‌رسد صميمي‌ترين مرد است،
شكفته فقط از بدنِ محشرِ يك زن،
يك مرد مي‌تواند واجد بدني محشر باشد
شكفته فقط از شعرِ بي همتايِ زن،
شعرهاي مرد مي‌تواند از راه برسند
(فقط درآن‌صورت است كه شعرهايم خواهند آمد)
شكفته از زنِ مغرور و مصمم را دوست مي‌دارم،
فقط آنگاه مي‌تواند آشكار شود من مرد را مغرور و مصمم دوست مي‌دارم
شكفته با درآغوش فشردن‌هايِ پرقدرتِ زنِ خوش‌بروبازو را دوست مي‌دارم،
فقط در آن‌صورت در آغوش فشردن‌هايِ پرقدرتِ مرد از راه مي‌رسند
شكفته از در‌آغوش گرفتن‌هايِ ذهنِ زن،
همه‌ي در‌آغوش گرفتن‌هايِ ذهنِ مرد از راه مي‌رسند؛ كاملاً سربه‌راه
شكفته از درست‌كرداريِ زن، همه‌ي درست‌كرداري‌ها مي‌شكفند
شكفته از شفقت زن است همه‌ي شفقت‌ها:
يك مرد عظيم‌ترين چيزِ روي زمين است، و سراسر ابديت
ـ اما ذره ذره‌ي عظمتِ مرد، شكفته از زن است
مرد ابتدا در زن ماهيت مي‌يابد،
بعدش مي‌تواند در خودش ماهيت يابد.
 

 

۱۲-به تو

هي غريبه! اگر تو ،
گذري، برخوردي به من،
و مشتاق صحبت با من‌اي،
چرا نبايد با من حرف بزني؟
و چرا نبايد من با تو حرف بزنم؟


ترجمه: علی رضا حسنی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 18:53  توسط نسرین   | 

 

اهل هوا و مراسم زار                                                                  Ahle Hava and Zar Ritual

گروهی از مردم آفریقایی تبار جنوب ایران را که در استانهای خوزستان،بوشهر(بوشهر،بندرلنگه)،هرمزگان(بندرعباس ، قشم ،میناب،جزیره هرمز) و سیستان و بلوچستان زنگی میکنند،اهل هوا یا اهل آل هوا یا اهل زار می نامند.آنها باد را پرستش می کنند، اما هیچ نوع آگاهی در مورد منشا بادها و دلیل اهمیت آن در زندگی شان ندارند. بسیاری از آنها اعتقاد به باد را به سنت های دیرین نسبت می دهند.تنها بعضی از بزرگان اهل هوا بر این اعتقادند که خاستگاه بادها از سرزمینی بسیار دور است. این باد به خلیج می رسد و شخصی را انتخاب می کند و او را بیمار می کند.

بنابراین اهل هوا يا زيران (جمع زار) كساني هستند كه گرفتار يكي از بادها مي شوند. بادها قواي مرموز و جادويي را گويند كه همه جا هستند و بر نوع بشر مسلط اند و هيچ كس را قدرت مقابله آنها نيست و آدميزاد در مقابل آنها راهي جز قرباني دادن و تسليم ندارد.
بادها همچون آدميان مهربان يا بي رحم، كور يا بينا، كافر يا مسلمان هستند. وقتي باد سراغ كسي رفت و او را مركب خود كرد دير يا زود، مريض و هوايي اش مي كند. براي رهايي از درد و رنج باد بايد نزد بابا يا ماماي  آن باد رفت. آنها براي پايين آوردن و زير كردن باد، مجالس و مراسم خاصي ترتيب مي دهند كه به آ ن «عزيمه» مي گويند و طي همين مراسم است كه بابا يا ماما، باد را از تن بيمار بيرون مي كند. در مجلس «عزيمه» سفره اي انداخته مي شود كه در آن مقداري خون نيز مهيا مي كنند تا در صورت لزوم آشاميده شود. اينها چيزهايي است كه باد، دوست دارد و به وسيله همين هاست كه باد صاف و بينا مي شود و شخص مبتلا در جرگه اهل هوا درمي آيد. نكته هاي زير در مورد بادها وجود دارد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 18:19  توسط نسرین   | 

 

مندایی ها                                                                                                       (Mandaeans) 

  

صابئین مندایی یا ماندائی(صبی ها) پیروان یحیی پیامبر هستند که در بعضی سنت‌های اسلامی آنان را به اشتباه ستاره‌پرست دانسته‌اند . قسمت اعظم آنان، اكنون در جنوب ايران در خوزستان بیشتر در شهرهای  أهواز ، خرمشهر  ( محمره ) ،آبادان، هویزه ، شادگان ،سوسنگرد ،بستان ،ماهشهر ،مهدیه و سربندر سکونت دارند و در این شهرها محله هایی مخصوص به خود دارند غالبا به هنر زرگری وساختن زیورآلات اشتغال دارند،در شیراز نیز سکونت دارند.عده ای نیز در تهران و کرج ساکن هستند و درعراق(بیشتر در شهرهای بغداد، بصره، عماره، موصل، رمادي ) ، زندگي ‌مي‌كنند.گفتنی است مندایی ها با جمعیتی قریب به 70 هزار درعراق و 25 هزار نفر در ایران، زندگی می کنند. تعداد قابل توجهی از مندایی ها نیز در برخی دیگر از کشورهای خاورمیانه مانند سوریه و اردن  و همچنین در استرالیا  و آمریکای شمالی ساکن هستند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 18:1  توسط نسرین   | 

 

طب سنتي چين:                                                                                                      中医                                                                                                                                

Traditional Chinese medicine/dried goods shop in Tsim Sha Tsui, Hong Kong

مغازه داروهای سنتی چینی-هنگ کنگ

Traditional Chinese medicine)TCM)يك سيستم كامل درماني است كه به حدود سالهاي 200 قبل از ميلاد برمي‌گردد. كشورهاي كره، ژاپن و ويتنام هر كدام انواع مختص به خود را دارند ولي تمامي اين صورتهاي مختلف براساس TCM پايه‌ريزي گرديده است. از ديد TCM بدن يك تعادل ظريف بين دو نيروي متضاد، اما جدانشدني مي‌باشد.

نيروي Yin و Yang:

Yin نشان دهنده سرما، آرامش و اصل غيرفعال يا منفعل در بدن است.

Yang نشانة گرما و كنش تحريك شده يا فعال در بدن است.

اصلي‌ترين اعتقاد در TCM اين است كه سلامتي بدن توسط تعادل بين اين دو وضعيت تأمين مي‌شود و بيماري بعلت عدم تعادل بين Yin و Yang ايجاد مي‌گردد.

اين عدم تعادل منجر به توقف جريان انرژي حياتي (Qi) و توقف جريان خون در مسيرهائي به نام مريدين (نصف‌النهار) مي‌شود.

          درمانگران TCM از گياهان دارويي، طب سوزني و ماساژ جهت كمك به بهبود جريان Qi  و جريان خون استفاده مي‌كنند و بدين طريق  باعث هماهنگي و بهبود در وضعيت بيمار می شوند .

          درمان در TCM بطور مشخص متناسب با الگوهاي ظريف و پيچيدة عدم هماهنگي Yin و Yang در هر بيمار و نيز براساس تشخيصهاي تفكيك شده و مختص هر بيمار، انجام مي‌شود.

          ابزار تشخيص در TCM با ابزار تشخيص در طب رايج متفاوت است. سه شيوه درماني در TCM وجود دارد.

1-       طب سوزني و Moxibustion (كاربرد گرماي حاصل از سوزاندن گياه Moxa در نقاط خاص طب سوزني).

2-       Chinese Materia Medica (مرجع و كتاب توليدات طبيعي مورد استفاده در TCM).

3-       ماساژ و دستكاري اندامها.

 

گرچه TCM معتقد است كه داروهای گیاهی و طب سوزني هر كدام به تنهائي مي‌توانند در درمان بيماري استفاده شوند اما اغلب، آنها با هم و گاهي نيز در تركيب با ديگر روشها (ماساژ، Moxibustion، تغيير رژيم غذايي و ورزش)‌ استفاده مي‌شوند.

شواهد علمي در مورد روشهاي فوق در زير مورد بحث قرار گرفته است.

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 14:10  توسط نسرین   |